تبليغاتX
سایبان آرامش ما ماییم
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی، ویکتورهوگو


دوست بدارید .....


ای همه مردم ، درین جهان به چه کارید ؟

عمر گرانمایه را چگونه گزارید ؟

هرچه به عالم بود اگر به کف آرید ؛

هیچ ندارید اگر که عشق ندارید !

وای شما دل به عشق اگر نسپارید،


گر به ثریا رسید هیچ نیرزید

                             عشق بورزید ،

                                             دوست بدارید ...!

 " فریدون مشیری "

پیوست : اما الان دیگه دوست داشتن هم دردی رو دوا نمی کنه گاهی فکر می کنم این واژه  دروغه ویا هیشکی معنی این واژه رو نمی فهمه چرا ؟یا به تمسخر می گیرن شاید چون دیگه آدمهایی که لیاقت دوستی و دوست داشتن رو داشته باشن......
دلم پر از دنیا از آدمها از این همه رنگ و ریا ،اما ای کاش اینجور نبود هر چند ممکنه فراموشم بشه اما اصلا خوب نیست حتی برای یه مدت کم ،این چند وقته اینقدر گله کردم که خودم هم خسته شدم اما هر کی جای من بود و به خاطر کار نکرده حرف نزده و حتی فکر نکرده کسی که بهش اعتماد داری و فکر می کنی بهت اعتماد داره روبروت بگه تو اینجوری .....من که نمی تونم بگم تقصیر کسی هست نه اما اینو می تونم بگم که چرا همچین فکری ؟؟؟خب که فکرش می کنم میبینم مهربون بودن و دوست داشتن باعث شده هر کی هرچی دلش می خواد بگه و هر چی قسم بخوری هیچ، نه نباید قسم می خوردم اگه من اجازه می دم جلوم این حرفها رو بزنن و بعد یه مدت فراموش می کنم معنی اینو نداره که برام مهم نیست خیلی هم بهم برمیخوره و اعتمادم رو نسبت به اون طرف از دست می دم دیگه نه دیگه به هیشکی اعتماد نمی کنم .خسته شدم از این که مهربون بودم بدون هیچ چشمداشتی،باعث شده تا دیگران هر چی می خوان بهم بگن  .آره خسته شدم از این همه دوستی های رنگ و ریایی هر چی فکرمی کنم می گم کاش شروع نمی شد اما حالا......

 در آخر برای پست هایی که گذاشتم باید بگم هیچ معشوقی در کار نیست ....


این آخریش بود ....بدرود

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 22:2 نويسنده لیلی بانو |


انتظار تلخ
 
یك سال بدون تو گریستم
یك سال به دیگری نگاه نكردم
یك سال به جز تو به هیچكس فكر نكردم
به امید اینكه تو بیایی
یك سال فقط از تو گفتم
یك سال هر ثانیه صدایت زدم
یك سال چشم به راهت بودم
به امید اینكه تو بیایی
یك سال هر روز خودم را گول زدم
یك سال به خودم وعده فردا را دادم
یك سال همه جا تو را می دیدم
به امید اینكه تو بیایی
یك سال خیابانها را در پی تو جستجو می كردم
یك سال به امید دیدن لحظه ایی تو از خانه بیرون زدم
یك سال هر عشقی را پس زدم
به امید اینكه تو بیایی
یك سال هر روز فال گرفتم و جز تو چیزی در فنجان خالی ندیدم
یك سال با خیال واهی تو آرامش می گرفتم
یك سال بدون شب بخیر به تو نخوابیدم و بدون صبح بخیر به تو روزم را شروع نكردم
به امید اینكه تو بیایی
و حالابعد از یك سال آومدی ولی نه با لبخند
با قلبی آزده از عشق دیگری
در حالی كه منو فراموش كردی و ترك اونو مرگ تلقی می كنی
كاش میمردم و هیچ وقت اون حرفها رو نمیشنیدم
چطورانقدرخونسرد به حرفهات گوش دادم
چطور تورا برای با او بودن تشویق كردم
در حالی كه دنیا روی سرم خراب شده بود
شبهایی كه من برای تو اشك می ریختم تو برای كی اشك می ریختی
شبهای كه من تو را صدا می زدم تو كی را صدا می زدی
منی كه هر نفسم به شوق دیدار تو بود
قلب تو به شوق دیدار كدامین گناه می تپید
مگه توهمیشه به من نمی گفتی آرامش من تویی ؟
و حالا خیره در چشای من می گی آرامشی كه با اون داری هیچ جا نداشتی؟
وای به من
فقط یك چیز دیگه ازت می خوام این یك سالی رو به امید اومدن تو هدر كردم و بهم بر گردون
می دونی از چی می ترسم ؟
از اینكه این یك سال بشه 10 سال
چون هر كاری می كنم از دلم نمی ری
چون من عاشقت بودم
چون هنوزم عاشقتم
هنوزم.......................
.......................
.......................
......................
......................
نفس می كشم به امید اینكه تو بیایی


پیوست :از فرزانه عزیزم بابت پست و کامنتایی که گذاشته بود و از همه دوستایی که پیام دادن و تبریک گفتن  تشکر می کنم بهترین ها رو برای تک تک شون آرزو دارم دیگه اینکه سال خوبی رو داشته باشید .شاد  باشید

شاید آن روز که سهراب نوشت :
 تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری  از دل پر درد  یاس نداشت
باید اینگونه نوشت هر گلی هم  باشی
چه  شقایق چه گل  پیچک و یاس
زندگی اجبار است


+ تاريخ یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:34 نويسنده لیلی بانو |

مقدمه
از زمانهای کهن ، مردم در آسمان شب در میان گروههای ستارگان ، اشکالی خیالی دیده‌اند. با استفاده از خطوط ، آنها ستارگان این گروهها را به یکدیگر متصل کرده و اشکالی به نام صورت فلکی را تشکیل داده‌اند. امروز طبق سیستمی بین المللی آسمان پیرامون زمین به 88 منطقه تقسیم می‌شود و هر منطقه در بر گیرنده یک صورت فلکی است.

طرح هر صورت فلکی نمایانگر شیء یا جانداری است و تعدادی از آنها به یاد شخصیتهای اسطوره‌ای نامگذاری شده‌اند. از زمین ، ستارگان هر صورت فلکی مجاور یکدیگر به نظر می‌آیند، اما در حقیقت آنها فاصله بسیاری از همدیگر دارند. همگی آنها در فواصل مختلفی از زمین قرار دارند. اگر می‌توانستیم از جای دیگری از فضا به صورت فلکی جبار نگاه کنیم، طرح ستاره‌ای آن از آنچه که از زمین می‌بینیم، متفاوت می‌باشد.

                                      


کره آسمان
از زمین ، صورتهای فلکی چنین به نظر می‌رسند که به داخل کره‌ای تو خالی معروف به کره آسمان چسبیده‌اند. ظاهراً این کره هر 24 ساعت یکبار در مسیری شرقی _ غربی به دور زمین می‌گردد. شبکه‌ای از خطوط معروف به بعد و میل به اختر شناسان کمک می‌کند تا محل ستارگان کره آسمان را بیابند و نقشه‌های ستارگان ، تصویر کره‌ای فرضی بر روی صفحه‌ای تخت هستند.

ستاره قطبی و دبها
آنهایی که در نیمکره شمالی زندگی می‌کنند، می‌توانند به قطب شمال کره آسمان بنگرند. ستاره قطبی به این قطب بسیار نزدیک است. بر خلاف سایر ستارگان ، به نظر نمی‌آید که با گردش زمین به دور محورش ، ستاره قطبی در آسمان حرکت کند. صور فلکی پیرامون ستاره قطبی عبارتند از دب اکبر (خرس بزرگ) و دب اصغر(خرس کوچک).

ستاره قطبی همواره این چنین در مجاورت قطب شمال سماوی قرار نداشته و همیشه نیز چنین باقی نخواهد ماند. چون زمین اندکی در محورش تکان می‌خورد، قطب شمال همیشه به نقطه‌ای ثابت در کره آسمان اشاره نمی‌کند. در عوض در طی 25800 سال ، بخش شمالی محور زمین دایره کوچکی را در نیمه شمالی کره آسمان بجای می‌گذارد. ستارگانی که به این دایره نزدیکترند، به نوبت قطب شمال کره آسمان را نشان می‌دهند.


صلیب جنوبی
ساکنان نیمکره جنوبی کره آسمان بنگرند. هیچ ستاره درخشانی مجاور این قطب نیست، اما صورت فلکی صلیب جنوبی نشانه‌ای برای یافتن آن است. اگر چه صلیب جنوبی از تمام صور فلکی کوچکتر است، اما در زمینه روشن کهکشان راه شیری جنوبی ، یافتن آن آسان است. با گذشت زمان، نقطه‌ای از کره آسمان که محور چرخش زمین رو به آن است، تغییر مکان می‌دهد. در طی سالها این تغییر تنها به اندازه عرض ظاهری ماه است، ولی در خلال قرنها ، این جابجایی شدید است. مثلاً اگر شهرهای نیمکره شمالی نظیر ونکوور یا لندن در 3 هزار سال قبل از میلاد وجود داشتند، ساکنانشان می‌توانستند صورت فلکی صلیب جنوبی را ببیند.

منطقة البروج
چنین به نظر می‌رسد که همزمان با گردش زمین به دور خورشید، خورشید در مقابل زمینه متغیری از ستارگان حرکت می‌کند. مسیر سالیانه خورشید به دایرة البروج و پهنه‌ای از آسمان که با زاویه تقریبی 9 درجه از طرفین آن گسترده می شود، به منطقه البروج معروف است. تمدنهای باستانی برای اندازه گیری زمان، منطقه البروج را به 12 صورت فلکی تقسیم کردند ولی اکنون صورت فلکی دیگری به نام حوا به این باریکه آسمان افزوده شده است.

صور فلکی مهم
برخی از 88 صور فلکی از سایری معروفتند، و طرحهایی دارند که فوراً تشخیص داده می‌شوند. این طرحها همچون نشانه به ستاره شناسان در یافتن آنها در آسمان شبانه کمک می‌کنند. بهترین نمونه ، جبار (شکارچی) ، از درخشنانترین صور فلکی آسمان است. صورت فلکی معروف دیگر دب اکبر (خرس بزرگ) است . دب اکبر شامل هفت ستاره درخشان است که برای مدتهای طولانی علاوه بر ستاره شناسی ، در دریانوردی نیز راهنمای مفیدی بوده‌اند.

پیوست:یه سال دیگه گذشت با همه ی تلخی ها و شادی ها!اما خب همیشه همین جور بوده هیچ گریزی از زندگی نیست اما تنها خوبی گذر عمر و زمان اینکه آدم چیزای جدید یاد میگیره با آدمهای متفاوت آشنا میشه . خلاصه از زندگی درس میگیره ،برای منم همین جوریه.گفتن   اینکه از چه لحاظ چندان مهم نیست.زنده باشید

 
یک دو سه
یک قناری بر دست
  دو کبوتر بر بام
و سه گنجشک به شاخ شمشاد
هیچ پیوندیشان با هم نیست
انفجار خطری
همه مرغانی هستند رهایی جو بر بال هوا
انفجار چه خطرهاست جهان می لرزد
 و تو تنها در خویش
 و شما تنها در خویش
 و شما تنها تنها در خویش
 و همه ما تنها
                                                      سیاوش کسرایی

 

                            

+ تاريخ جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:28 نويسنده لیلی بانو |

جهان از کهکشانها که توده های بسیار بزرگی از ستارگان ،گاز و غبار هستند ،تشکیل یافته است کهکشانها که چندین میلیون تا هزاران میلیارد ستاره را در بر می گیرند،بیشترین جرم قابل مشاهده ی جهان را در خود دارند و بیشترین جرم هر کهکشان نیز در ستارگان آن است .قطر کوچکترین کهکشانها که کوتوله نامیده می شوند،بیش از 300 پارسک نیست ،در حالی که قطر بزرگترین آنها ممکن است از 30000 پارسک هم بیشتر باشد .

جهان از بيليون‌ها کهکشان تشکيل شده است که هر کدام از آنها از بيليون‌ها ستاره، گرد و خاک و گاز تشکيل شده است، که همه‌ي اينها به وسيله‌ي نيروي گرانشي در کنار همديگر قرار مي‌گيرند. کهکشان‌ها در سراسر عالم پراکنده شده‌اند، و داراي سايز و اندازه‌ي بسيار بسيار بزرگي هستند. بايد توجه داشت که تمام کهکشان‌ها شبيه يکديگر نيستند و هر کدام از آنها شکلي مخصوص به خود دارند.کهکشانها شکل های مختلفی دارند،برخی همانند کهکشان محلی ما (راه شیری)مارپیچی هستند،برخی بی نظمند،ولی ساختار بیشتر آنها منظم و یکنواخت است. در سال 1926 ميلادي منجم معروف، ادوين هابل تصميم گرفت که کهکشان‌ها را بر اساس يک طرح منطقي گروه‌بندي کند. او مي‌توانست اين تقسيم‌بندي را بر اساس رنگ کهکشان‌ها انجام دهد، زيرا کهکشان‌ها داراي رنگ‌هاي مختلفي هستند؛ که اين موضوع را مي‌توانيد در تصويري که توسط تلسکوپ فضايي هابل گرفته شده است و به تصوير فراژرف هابل معروف است، ببينيد.

همچنين مي‌توانست اين تقسيم‌بندي را بر اساس سايز کهکشان‌ها انجام دهد، به اين صورت که کهکشا‌ن‌هاي کوچک را "کهکشان‌هاي کوتوله" و کهکشان‌هاي بزرگ را "کهکشان‌هاي عظيم الجثه" بنامد.
اما هابل تصميم گرفت که اين تقسيم‌بندي را بر اساس تفاوت شکل ظاهري کهکشان‌ها انجام دهد.
ما چهار نوع کهکشان در اطراف خودمان مشاهده مي‌کنيم. که اين به معني اين هست که چهار نوع اصلي کهکشان وجود دارد.
الف) کهکشان‌هاي بيضوي
ب) کهکشان‌هاي مارپيچي
ج) کهکشان‌هاي مارپيچي ميله‌اي
د) کهکشان‌هاي نامنظم
نمودار زير تمام تقسيم‌بندي‌هاي کهکشا‌ني را در خود نشان مي‌دهد. همان طور که در اين نمودار مشخص است گروه S0 حد فاصل بين کهکشان‌هاي بيضوي و مارپيچي مي‌باشد. اين نمودار به Hubble Tuning Fork Diagram معروف است.

پیوست:دوستام می گن غمگین می نویسم  باشه این دفعه یه خاطره ی شاد می نویسم که بر می گرده به موقعی که گواهینامه نگرفته بودم  یه روز که با فامیل رفته بودیم بیرون بابام نشسته بود استراحت می کرد منم از فرصت استفاده کردمو سوئیچ رو ازش گرفتم وای منم ماشینو روشن کردم گفتم کی میاد بچه ها  فکر می کردن شوخی می کنم بعد که دیدن تصمیمم جدیه اونایی که نترس بودن و به من ایمان داشتن تو این مورد   سوار شدن از همه عجیب تر پسر عموم که از همه ی ما کوچکتر بود عین ما عقده ای شده بود  با ما همکاری کرد اومد کنار دستم و مثلا کمکم می کرد هر چند جز حول کردن من کاری بلد نبود  و دخترا عقب بودن خلاصه شروع کردم به رانندگی عین مسابقه های رالی گاز میدادم و جادشم خاکی بود هیجان خاصی داشت بچه ها که پشت بودن باورشون نمی شد جاده ی باریک که به زحمت ماشین ها ازش عبور می کردن رو رد کردیم  تا نزدیک یه روستایی که اونجا بود  رفتیم و تازه مشکل  برگشت بود که  فقط به جاده نگاه می کردم که اول چه جور ازش عبور کردم، به هر زحمتی بود  گذشتیم بیچاره بابام ترسیده بود می گفت اگه اتفاقی می افتاد  چی جالبش اینجاس وقتی رانندگی میکردم به تنها چیزی که فکر نمی کردم اتفاقات بد بود ،اون ماجرا باعث شد که دیگه سوئیچ دستم ندن البته نترسا اونقدر نترس به جونشون رفته بود که دیگه حوس سواری نکردن.قشنگ ترش این بود که خنده رو لبامون بود که داداشم زنگ زد گفت مودم زده به برق و  سوخته اینجاش حسابی حالم گرفته شد چون هنوز یه هفته نشده بود که عوضش کرده بودم . 

شاد باشید                                                                                                  

+ تاريخ جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:26 نويسنده لیلی بانو |

در پی آن نگاه های بلند ،

 حسرتی ماند و

 آه های بلند!

 

شاد و با نشاط تو اولین روزهای رفتن به مدرسه به جای اینکه مثل همیشه  با دوست هم محله ایش بره خونه ،با یکی دیگه از هم کلاسیاش می رفت خونه ی مادر بزرگش .خوشحال بود از اینکه یه هفته ای رو اونجاسو می تونه با بچه ها بازی کنه آخه تو محله ی خودشون بچه ها بازیش نمی دادن و می گفتن لوس و ننر !اما ته این خوشحالی تو دل کوچیکش یه نگرانی بزرگ موج می زد  اما به رو خودش نمی آورد ،قرار بود مامان و بابا اون به خاطر قلبش ببرن تهران .رسید خونه ی مادر بزرگش ،خالش کنار دیوار آروم اشک می ریخت صدای مادرش رو شنید که داد می زد نفس نمی کشه با اون بغض گلو هی از خاله می پرسید چی شده اما جز سکوت و اشک جوابی ندید آخر سر برای اینکه اونو آرم کنه گفت هیچی،هیچی.اما اون گفت من می فهمم خواهر کچولوی خوشگل و دوست داشتنی من با اون چشای آبی  با اون موهای طلایی با اون صورت زیبا ی مثل برفش با اون خنده های شیرینش  رفته آره اون رفته برای همیشه .....

حتی اشک هم نریخت یه عالمه اتفاق دو رو برش افتاد اما سوال هم نکرد چو ن می دونست بی جواب می مونن هیشکی ازش هیچی  نپرسید و فقط نظاره گر بود .بازم به رو خودش نیاورد ،برا دوستش گفت چی شده اما دوست کچلوش داغ دلش رو بیشتر کرد از اون روز به  بعد تصمیم گرفت که همیشه آرامو ساکت باشه .برگشتن خونه خودشون مامانش فکر می کرد اگه بچه های فامیل دوروبرش باشن براش خوبه اما اونا نه تنها مرحم نبودن داغ دلشو تازه می کردن و اون دختر لوس ننر برا اینکه اونا اشکایی رو که توچشاش حلقه زده بودن رو نبینن سرش رو زیر میز می کرد واشکاش پاک می کرد...

آره کاش بودی ،کاش بودی و سنگ صبورم می شدی  مرهمی روی زخمهام روی .....دلم خیلی  برات تنگ شده.

برای تو هم فقط تو تاریکی و تنهای گریه کردم و اشک ریختم

خواهر کوچلوی خوشگلم همیشه دوست داشتم و دارم و خواهم داشت .....

                    

                                                                واقعیتی تلخ از زبان یه دوست

 

آمـــار
چندي پيش مجله
science به دنبال يك نظر خواهي از دانشمندان علوم مختلف 20 كشف و اختراع مهم قرن بيستم را معرفي كرد. كه در ميان اين اختراعات و اكتشافات علم آمار نيز پس از اختراعات مهمي مثل ترانزيستور و كامپيوتر و قبل از ليزر قرار داشت. البته حضور علم آمار در اين فهرست چيز عجيبي نيست چون جهان امروز، جهان مديريت اطلاعات است و بخش عظيم اطلاعات نيز در هر علم، رشته، سازمان يا مركز شامل اعداد و ارقام ميشود كه در مرحله جمع آوري و تجزيه و تحليل اين اعداد و ارقام علم آمار مورد نياز است. براي مثال هنگام آزمايش تاثير يك داروي جديد، انتخاب يك نوع بذر در بين بذرهاي مختلف، مقايسه كيفيت دو روش تدريس در آموزش زبان، كنترل كيفيت محصولات، تعيين حق بيمه، پيشبيني نرخ ارز، نظرسنجي و پيشبيني انتخابات ، تعيين نرخ بيكاري، تعيين شاخص هزينه خانوار، تاثير و رابطه افسردگي بر تحصيل نياز به تحقيقات آماري داريم.

اما علم آمار كه حضور بسيار گسترده اي در زندگي ما دارد، چيست؟
موضوع آمار عبارت است از هنر و علم جمع آوري، تعبير و تجزيه و تحليل داده ها و استخراج تعميم هاي منطقي در مورد پديده هاي تحت بررسي. به عبارت ديگر يك آمار دان مي تواند براساس مجموعه اطلاعات عددي و بر مبناي مدل هاي رياضي و مدل هاي نظريه احتمال، پيشگويي كند؛ يعني به ياري اطلاعات گذشته، نحوه رفتار يك فرآيند را پيش بيني نمايد. از همين رو مي توان گفت كه علم آمار نتيجه گيري از جزئيات و يا رسيدن از جزء به كل است. كار علم آمار كمك به تفكر علمي است و آمارشناس كسي است كه مشاهده ميكند ، و اطلاعاتي به دست مي آورد ، و سپس با اطلاعات به دست آمده، اتفاقات و حوادث را پيش بيني مي كند. در يك كلام علم آمار ابزاري جديد ، در پيشبرد علوم مبتني بر مشاهده است.

موقعيت شغلي در ايران :
بيشتر سازمانهاي دولتي از آمار براي ارائه ارقام و اعدادي كه مربوط به فعاليت هاي واحدهايشان ميشود،استفاده ميكنند و چون اين كار را چندان تخصصي نميدانند به جاي به كار گيري كارشناسان آمار از افرادي بهره مي برند كه آشنايي مختصري با اين علم دارند. درحالي كه اكثر برنامه ريزي هاي زيربنايي كشوررا مي توان با استفاده ازروشهاي پيشرفته آمار انجام داد. البته گمنام بودن علم آمار و كاربردهاي آن در جامعه، مانع ازجذب فارغ التحصيلان رشته آمار نشده است بلكه بسياري ازاستادان ودانشجويان اين رشته معتقد هستند كه فارغ التحصيلان آماركمتربا مشكل بيكاري روبرو ميشوند. فارغ التحصيلان اين رشته ميتوانند در سازمان برنامه و بودجه، مركز آمار ايران، بانكها، ادارات بيمه، بازار بورس، مراكز صنعتي و كارخانجات ، واحدهاي آماري وزارت خانه هاي مختلف همچون جهاد كشاورزي، كار، بهداشت، اقتصاد و امور دارايي، فرهنگ و ارشاد اسلامي و به طور كلي در هر مركزي كه نياز به جمع آوري و تجزيه و تحليل آمار و اطلاعات دارد، مشغول به كار شوند.
. دكتر بهبوديان در همين زمينه ميگويد : خوشبختانه فارغ التحصيلان آمار هنوز دچار آفت بي كاري نشده اند ودر سازمان هاي دولتي و خصوصي يا دانشگاه ها فعاليت مي كنند. دكتر وحيد اصل مي گويد: به دليل نياز جامعه به فارغ التحصيلان آمار و نيز آشنايي آنها با كامپيوتر در حد نيازهاي اجرايي و خدماتي، فارغ التحصيلان آمار تا كنون به راحتي جذب بازار كار شده اند. متخصصين آمار معمولا به منظور دادن كمك مشورتي در طرحهاي تحقيقي، نظارت و راه اندازي مطالعات، يا گردآوري داده هاي آماري مسافرت مي كنند. گروهي از آنان مسئوليت هاي متنوعي را بر عهده دارند مانند طراحي آزمايشات يا انجام كار در موضع در جوامع گوناگون، آمارگراني كه در دانشگاهها مشغول بكارند، كار آنها آميزه اي از مسئوليتهاي آموزشي و تحقيقاتي است .

دکتر بهبودیان ودکتر  وحیدی اصل (از استادان رشته ی آمار و مولف تعدادی از کتابهای آمار )

پیوست :

۱:در مورد متن بالا نپرسید کیه چون نمی تونم بگم .

۲: منم یه چند وقتی مثل مریم دیگه آپ ندارم آخه این ده روز باقی ماند رو باید استفاده کنم .

۳:تو این چند وقته یعنی حدوداًیه سال اینقدر از دوستام شنیدم که آره من چرا تودارم و از این حرفا سعی کردم یه مدت مثل بقیه باشم اگه درد و دلی دارم البته کم و بیش با دوستام درمیون بزارم ،اگه ازشون ناراحت شدم بهشون بگم خلاصه خواستم مثل خودشون باشم اما بدبختانه به جای اینکه وضع من بهتر بشه و دوستام تو حرف زدن با من راحت تر باشن ،باعث یه سری سوء تفاهم ها ومسائلی شد که عجیب به هم  ریختم و فهمیدم نه من همون لیلای قبلی باشم بهتره یکی از  دوستام می گفت من همون لیلای شاد بیشتر می پسندم و دوس دارم آخه یکی نبود بگه هی شماها بودین اسرار داشتین حرف بزنم . اما خوبیش این شد فهمیدم همین خودم باشم بهتره و هر کی هم هر چی بگه و فکر کنه دیگه مهم نیست .ببخشید البته

۴ :داشت یادم می رفت از دوستایی که نظر دادن ممنونم پس پست ها رو  همون دسته دسته می نویسم یعنی تو زمینه های مختلف .

 

+ تاريخ یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:18 نويسنده لیلی بانو |

سلام

1: سایبان آرامش یک سال رو پشت سر گذاشت.

2:دیروز و پریروز امتحان داشتیم یه امتحان سخت ولی خیلی بامزه بود برای من چون با این همه سیستم سری دانشگاه ها و این پیشرفت  یه دفعه ای چیز جالبی بود رو دوتا صندلی اسم منو نوشته بودن رو یکیش لیلا بود ورو پشت سری لیلی خیلی خنده دار بود منم که رو یه صندلی نشستم و امتحان دادم فقط قشنگیش به این بود که دو تا پرسشنامه دو پاسخنامه و حتی روجفت پاسخنامه ها عکس خودم بود ،وقتی برچسپ ها رو برداشتم مراقب فکر کرد اون برای خواهردوقلومه

 3:مرور خاطرات گذشته یا به قول مریم نوستالوژی ،چیزی که منم تو این مدت توش به سر می بردم خاطرات خیلی دور و خیلی نزدیک ،این که ما ها گاهی تو خاطراتمون سیر می کنیم همش به دلیل این بوده که گاهی آدمهای اطرافمون اونقدرعوض می شن که وقتی گذشته هارو مرورمی کنیم انگار اونیکه ما میشناختیم یکی دیگه بود یه جورایی آدما رنگ عوض می کنن یادمه چند ماه پیش یه دوستی یه کتاب به من هدیه داد که روش نوشته بود رنگ نبازعوض نشو و نشکن خوب که فکر می کنم گاهی همه ی ما ها عوض می شیم و رنگ می بازیم  اما خوبه که در جهت مثبت باشه و عوض شدنمون اونقدر نباشه که دوستا ن و اطرافیانمون رو آزار بده راستی تا حالا فکر کردید تو روز باعث شاد کردن وناراحت کردن چند نفرشدید ؟

4:چند وقت پیشا با دوستای دبیرستان دور هم جمع شدیم ،آخه یکی از دوستامون داره میره ساوه خدا پشت و پناهش باشه هدی مهربونم دلم برات تنگ می شه ،ما با وجود اینکه با هم تو یه دانشگاه نبودیم دیر به دیر همدیگرو می دیدیم اما دوستیمون با دوام بوده البته این دوستی از دوست داشتن همدیگه هست چون من می گم عمر دوستی کوتاه اما دوست داشتن ابدی پس بهتره دوستامون دوست داشته باشیم که ابدی باشیم برای همدیگه .

 

ماه غمگین

 

ماه غمگین

تو مرا دیدی که به تنهایی ایستاده ام

بدون هیچ رویایی در قلبم

بدون هیچ عشقی از برای خودم

ماه غمگین

تو می دانستی که من برای چه آنجا بودم

تو شنیدی دعای مرا برای

کسی که واقعا برایم مهم است

ماه غمگین

تو مرا دیدی که به تنهایی ایستاده ام

بدون هیچ رویایی در قلبم

بدون هیچ عشقی از برای خودم

ماه غمگین ...

بدون هیچ عشقی از برای خودم

راک اند رول

 

 

+ تاريخ جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:50 نويسنده لیلی بانو |

                                              

                             لیلی

 

خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد،از عشق خود در آن دمید

و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد.اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد،

لیلی باید عاشق خدا باشد زیرا خداوند در آن دمیده است و هر که خدا در آن بدمد عاشق می شود.

لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی!!!

لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد،سرخ سرخ، گلها انار شدند،

داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند،توی انار جا نمی شدند.

 انار کوچک بود، دانه ها بی تابی کردند. انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را خورد، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.

در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط كافیست انار دلت ترك بخورد.

خدا انگاه ادامه داد: لیلی یك ماجراست، ماجرایی آكنده از من، ماجرایی كه باید بسازیش.

شیطان كه طاقت دیدن عاشق و معشوقی را نداشت گفت: لیلی شدن ، تنها یك اتفاق است، بنشین تا اتفاق بیفتد.

آنان كه سخن شیطان را باور كردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

اما مجنون بلند شد، رفت تا لیلی اش را بسازد...

خدا گفت: لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن است

شیطان گفت: آسودگی ست، خیالی ست خوش.

 خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است و فرو در خویشتن رفتن.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت: لیلی خواستن است، گرفتن و تملك كردن

خدا گفت: لیلی سخت است، دیر است و دور از دسترس است

شیطان گفت: ساده است و همین جا دم دست است...

و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود، لیلی های ساده ی اینجایی، لیلی هایی نزدیك لحظه ای.

خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر چون سخن خدا بدینجا رسید ، لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود. مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست كه لیلی تا ابد طول می كشد.

لیلی می دانست كه مجنون نیامدنی است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.

لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی كرد، مجنون نیامد، مجنون نیامدنی است.

خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را...

خدا به مجنون می گفت نرود و مجنون نیز به حرف خدا گوش می داد...

خدا ثانیه ها را می شمرد، صبوری لیلی را. عشق درخت بود، ریشه می خواست، صبوری لیلی ریشه اش شد.

خدا درخت ریشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.

سایه اش خنكی زمین شد، مردم خنكی اش را فهمیدند، مردم زیر سایه ی درخت لیلی بالیدند.

لیلی هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت لیلی باز هم ریشه می كند.

خدا درخت ریشه دار را آب می دهد. مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید. مجنون نیامدنی است، زیرا كه درخت باز هم ریشه می خواهد.

لیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد.

لیلی گریست و گفت: كاش این گونه نبود.

.  خدا گفت :  هیچ كس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد ،لیلی! قصه ات را عوض كن

لیلی اما می ترسید، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ هم به مردن لیلی خو گرفته بود.

خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد.

لیلی آه نیست، لیلی اشك نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است.

لیلی! زندگی كن! اگر لیلی بمیرد، دیگر چه كسی لیلی به دنیا بیاورد؟ چه كسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟

چه كسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟ چه كسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ چه كسی پیراهن عشق را بدوزد؟ لیلی! قصه ات را دوباره بنویس. لیلی به قصه اش برگشت.

این بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگی.

 و آن وقت به یاد آورد كه تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام و......

              

 

پیوست:به دلایلی این پست از پست قبلی جدا کردم .از این ترانه خیلی خوشم اومد اینو گذاشتم تو بلوگ زنده باشید .

+ تاريخ چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:58 نويسنده لیلی بانو |