|
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی، ویکتورهوگو |
|
|
دوست بدارید .....
عمر گرانمایه را چگونه گزارید ؟ هرچه به عالم بود اگر به کف آرید ؛ هیچ ندارید اگر که عشق ندارید ! وای شما دل به عشق اگر نسپارید،
عشق بورزید ، دوست بدارید ...! " فریدون مشیری "
پیوست : اما الان دیگه دوست داشتن هم دردی رو دوا نمی کنه گاهی فکر می کنم این واژه دروغه ویا هیشکی معنی این واژه رو نمی فهمه چرا ؟یا به تمسخر می گیرن شاید چون دیگه آدمهایی که لیاقت دوستی و دوست داشتن رو داشته باشن...... در آخر برای پست هایی که گذاشتم باید بگم هیچ معشوقی در کار نیست ....
+
تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 22:2 نويسنده سایبان آرامش
|
انتظار تلخ یك سال بدون تو گریستم یك سال به دیگری نگاه نكردم یك سال به جز تو به هیچكس فكر نكردم به امید اینكه تو بیایی یك سال فقط از تو گفتم یك سال هر ثانیه صدایت زدم یك سال چشم به راهت بودم به امید اینكه تو بیایی یك سال هر روز خودم را گول زدم یك سال به خودم وعده فردا را دادم یك سال همه جا تو را می دیدم به امید اینكه تو بیایی یك سال خیابانها را در پی تو جستجو می كردم یك سال به امید دیدن لحظه ایی تو از خانه بیرون زدم یك سال هر عشقی را پس زدم به امید اینكه تو بیایی یك سال هر روز فال گرفتم و جز تو چیزی در فنجان خالی ندیدم یك سال با خیال واهی تو آرامش می گرفتم یك سال بدون شب بخیر به تو نخوابیدم و بدون صبح بخیر به تو روزم را شروع نكردم به امید اینكه تو بیایی و حالابعد از یك سال آومدی ولی نه با لبخند با قلبی آزده از عشق دیگری در حالی كه منو فراموش كردی و ترك اونو مرگ تلقی می كنی كاش میمردم و هیچ وقت اون حرفها رو نمیشنیدم چطورانقدرخونسرد به حرفهات گوش دادم چطور تورا برای با او بودن تشویق كردم در حالی كه دنیا روی سرم خراب شده بود شبهایی كه من برای تو اشك می ریختم تو برای كی اشك می ریختی شبهای كه من تو را صدا می زدم تو كی را صدا می زدی منی كه هر نفسم به شوق دیدار تو بود قلب تو به شوق دیدار كدامین گناه می تپید مگه توهمیشه به من نمی گفتی آرامش من تویی ؟ و حالا خیره در چشای من می گی آرامشی كه با اون داری هیچ جا نداشتی؟ وای به من فقط یك چیز دیگه ازت می خوام این یك سالی رو به امید اومدن تو هدر كردم و بهم بر گردون می دونی از چی می ترسم ؟ از اینكه این یك سال بشه 10 سال چون هر كاری می كنم از دلم نمی ری چون من عاشقت بودم چون هنوزم عاشقتم هنوزم....................... ....................... ....................... ...................... ...................... نفس می كشم به امید اینكه تو بیایی
پیوست :از فرزانه عزیزم بابت پست و کامنتایی که گذاشته بود و از همه دوستایی که پیام دادن و تبریک گفتن تشکر می کنم بهترین ها رو برای تک تک شون آرزو دارم دیگه اینکه سال خوبی رو داشته باشید .شاد باشید شاید آن روز که سهراب نوشت :
+
تاريخ یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:34 نويسنده سایبان آرامش
|
مقدمه طرح هر صورت فلکی نمایانگر شیء یا جانداری است و تعدادی از آنها به یاد شخصیتهای اسطورهای نامگذاری شدهاند. از زمین ، ستارگان هر صورت فلکی مجاور یکدیگر به نظر میآیند، اما در حقیقت آنها فاصله بسیاری از همدیگر دارند. همگی آنها در فواصل مختلفی از زمین قرار دارند. اگر میتوانستیم از جای دیگری از فضا به صورت فلکی جبار نگاه کنیم، طرح ستارهای آن از آنچه که از زمین میبینیم، متفاوت میباشد.
ستاره قطبی و دبها ستاره قطبی همواره این چنین در مجاورت قطب شمال سماوی قرار نداشته و همیشه نیز چنین باقی نخواهد ماند. چون زمین اندکی در محورش تکان میخورد، قطب شمال همیشه به نقطهای ثابت در کره آسمان اشاره نمیکند. در عوض در طی 25800 سال ، بخش شمالی محور زمین دایره کوچکی را در نیمه شمالی کره آسمان بجای میگذارد. ستارگانی که به این دایره نزدیکترند، به نوبت قطب شمال کره آسمان را نشان میدهند.
منطقة البروج صور فلکی مهم
+
تاريخ جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:28 نويسنده سایبان آرامش
|
جهان از کهکشانها که توده های بسیار بزرگی از ستارگان ،گاز و غبار هستند ،تشکیل یافته است کهکشانها که چندین میلیون تا هزاران میلیارد ستاره را در بر می گیرند،بیشترین جرم قابل مشاهده ی جهان را در خود دارند و بیشترین جرم هر کهکشان نیز در ستارگان آن است .قطر کوچکترین کهکشانها که کوتوله نامیده می شوند،بیش از 300 پارسک نیست ،در حالی که قطر بزرگترین آنها ممکن است از 30000 پارسک هم بیشتر باشد . جهان از بيليونها کهکشان تشکيل شده است که هر کدام از آنها از بيليونها ستاره، گرد و خاک و گاز تشکيل شده است، که همهي اينها به وسيلهي نيروي گرانشي در کنار همديگر قرار ميگيرند. کهکشانها در سراسر عالم پراکنده شدهاند، و داراي سايز و اندازهي بسيار بسيار بزرگي هستند. بايد توجه داشت که تمام کهکشانها شبيه يکديگر نيستند و هر کدام از آنها شکلي مخصوص به خود دارند.کهکشانها شکل های مختلفی دارند،برخی همانند کهکشان محلی ما (راه شیری)مارپیچی هستند،برخی بی نظمند،ولی ساختار بیشتر آنها منظم و یکنواخت است. در سال 1926 ميلادي منجم معروف، ادوين هابل تصميم گرفت که کهکشانها را بر اساس يک طرح منطقي گروهبندي کند. او ميتوانست اين تقسيمبندي را بر اساس رنگ کهکشانها انجام دهد، زيرا کهکشانها داراي رنگهاي مختلفي هستند؛ که اين موضوع را ميتوانيد در تصويري که توسط تلسکوپ فضايي هابل گرفته شده است و به تصوير فراژرف هابل معروف است، ببينيد. همچنين ميتوانست اين تقسيمبندي را بر اساس سايز کهکشانها انجام دهد، به اين صورت که کهکشانهاي کوچک را "کهکشانهاي کوتوله" و کهکشانهاي بزرگ را "کهکشانهاي عظيم الجثه" بنامد.
پیوست:دوستام می گن غمگین می نویسم باشه این دفعه یه خاطره ی شاد می نویسم که بر می گرده به موقعی که گواهینامه نگرفته بودم شاد باشید
+
تاريخ جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:26 نويسنده سایبان آرامش
|
در پی آن نگاه های بلند ، حسرتی ماند و آه های بلند!
شاد و با نشاط تو اولین روزهای رفتن به مدرسه به جای اینکه مثل همیشه با دوست هم محله ایش بره خونه ،با یکی دیگه از هم کلاسیاش می رفت خونه ی مادر بزرگش .خوشحال بود از اینکه یه هفته ای رو اونجاسو می تونه با بچه ها بازی کنه آخه تو محله ی خودشون بچه ها بازیش نمی دادن و می گفتن لوس و ننر !اما ته این خوشحالی تو دل کوچیکش یه نگرانی بزرگ موج می زد اما به رو خودش نمی آورد ،قرار بود مامان و بابا اون به خاطر قلبش ببرن تهران .رسید خونه ی مادر بزرگش ،خالش کنار دیوار آروم اشک می ریخت صدای مادرش رو شنید که داد می زد نفس نمی کشه با اون بغض گلو هی از خاله می پرسید چی شده اما جز سکوت و اشک جوابی ندید آخر سر برای اینکه اونو آرم کنه گفت هیچی،هیچی.اما اون گفت من می فهمم خواهر کچولوی خوشگل و دوست داشتنی من با اون چشای آبی با اون موهای طلایی با اون صورت زیبا ی مثل برفش با اون خنده های شیرینش رفته آره اون رفته برای همیشه ..... حتی اشک هم نریخت یه عالمه اتفاق دو رو برش افتاد اما سوال هم نکرد چو ن می دونست بی جواب می مونن هیشکی ازش هیچی نپرسید و فقط نظاره گر بود .بازم به رو خودش نیاورد ،برا دوستش گفت چی شده اما دوست کچلوش داغ دلش رو بیشتر کرد از اون روز به بعد تصمیم گرفت که همیشه آرامو ساکت باشه .برگشتن خونه خودشون مامانش فکر می کرد اگه بچه های فامیل دوروبرش باشن براش خوبه اما اونا نه تنها مرحم نبودن داغ دلشو تازه می کردن و اون دختر لوس ننر برا اینکه اونا اشکایی رو که توچشاش حلقه زده بودن رو نبینن سرش رو زیر میز می کرد واشکاش پاک می کرد... آره کاش بودی ،کاش بودی و سنگ صبورم می شدی مرهمی روی زخمهام روی .....دلم خیلی برات تنگ شده. برای تو هم فقط تو تاریکی و تنهای گریه کردم و اشک ریختم خواهر کوچلوی خوشگلم همیشه دوست داشتم و دارم و خواهم داشت ..... واقعیتی تلخ از زبان یه دوست
آمـــار اما علم آمار كه حضور بسيار گسترده اي در زندگي ما دارد، چيست؟ موقعيت شغلي در ايران : دکتر بهبودیان ودکتر وحیدی اصل (از استادان رشته ی آمار و مولف تعدادی از کتابهای آمار ) پیوست : ۱:در مورد متن بالا نپرسید کیه چون نمی تونم بگم . ۲: منم یه چند وقتی مثل مریم دیگه آپ ندارم آخه این ده روز باقی ماند رو باید استفاده کنم . ۳:تو این چند وقته یعنی حدوداًیه سال اینقدر از دوستام شنیدم که آره من چرا تودارم و از این حرفا سعی کردم یه مدت مثل بقیه باشم اگه درد و دلی دارم البته کم و بیش با دوستام درمیون بزارم ،اگه ازشون ناراحت شدم بهشون بگم خلاصه خواستم مثل خودشون باشم اما بدبختانه به جای اینکه وضع من بهتر بشه و دوستام تو حرف زدن با من راحت تر باشن ،باعث یه سری سوء تفاهم ها ومسائلی شد که عجیب به هم ریختم و فهمیدم نه من همون لیلای قبلی باشم بهتره یکی از دوستام می گفت من همون لیلای شاد بیشتر می پسندم و دوس دارم آخه یکی نبود بگه هی شماها بودین اسرار داشتین حرف بزنم . اما خوبیش این شد فهمیدم همین خودم باشم بهتره و هر کی هم هر چی بگه و فکر کنه دیگه مهم نیست .ببخشید البته ۴ :داشت یادم می رفت از دوستایی که نظر دادن ممنونم پس پست ها رو همون دسته دسته می نویسم یعنی تو زمینه های مختلف .
+
تاريخ یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:18 نويسنده سایبان آرامش
|
سلام 1: سایبان آرامش یک سال رو پشت سر گذاشت. 2:دیروز و پریروز امتحان داشتیم یه امتحان سخت 3:مرور خاطرات گذشته یا به قول مریم نوستالوژی ،چیزی که منم تو این مدت توش به سر می بردم خاطرات خیلی دور و خیلی نزدیک ،این که ما ها گاهی تو خاطراتمون سیر می کنیم همش به دلیل این بوده که گاهی آدمهای اطرافمون اونقدرعوض می شن که وقتی گذشته هارو مرورمی کنیم انگار اونیکه ما میشناختیم یکی دیگه بود یه جورایی آدما رنگ عوض می کنن یادمه چند ماه پیش یه دوستی یه کتاب به من هدیه داد 4:چند وقت پیشا با دوستای دبیرستان دور هم جمع شدیم ،آخه یکی از دوستامون داره میره ساوه خدا پشت و پناهش باشه هدی مهربونم
ماه غمگین ماه غمگین تو مرا دیدی که به تنهایی ایستاده ام بدون هیچ رویایی در قلبم بدون هیچ عشقی از برای خودم ماه غمگین تو می دانستی که من برای چه آنجا بودم تو شنیدی دعای مرا برای کسی که واقعا برایم مهم است ماه غمگین تو مرا دیدی که به تنهایی ایستاده ام بدون هیچ رویایی در قلبم بدون هیچ عشقی از برای خودم ماه غمگین ... بدون هیچ عشقی از برای خودم راک اند رول
+
تاريخ جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:50 نويسنده سایبان آرامش
|
لیلی خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد،از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد.اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق خدا باشد زیرا خداوند در آن دمیده است و هر که خدا در آن بدمد عاشق می شود. لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی!!! لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد،سرخ سرخ، گلها انار شدند، داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند،توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانه ها بی تابی کردند. انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید. در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط كافیست انار دلت ترك بخورد. خدا انگاه ادامه داد: لیلی یك ماجراست، ماجرایی آكنده از من، ماجرایی كه باید بسازیش. شیطان كه طاقت دیدن عاشق و معشوقی را نداشت گفت: لیلی شدن ، تنها یك اتفاق است، بنشین تا اتفاق بیفتد. آنان كه سخن شیطان را باور كردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. اما مجنون بلند شد، رفت تا لیلی اش را بسازد... خدا گفت: لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن است شیطان گفت: آسودگی ست، خیالی ست خوش. خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن. شیطان گفت: ماندن است و فرو در خویشتن رفتن. خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن. شیطان گفت: لیلی خواستن است، گرفتن و تملك كردن خدا گفت: لیلی سخت است، دیر است و دور از دسترس است شیطان گفت: ساده است و همین جا دم دست است... و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود، لیلی های ساده ی اینجایی، لیلی هایی نزدیك لحظه ای. خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر چون سخن خدا بدینجا رسید ، لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود. مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست كه لیلی تا ابد طول می كشد. لیلی می دانست كه مجنون نیامدنی است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال. لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی كرد، مجنون نیامد، مجنون نیامدنی است. خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را... خدا به مجنون می گفت نرود و مجنون نیز به حرف خدا گوش می داد... خدا ثانیه ها را می شمرد، صبوری لیلی را. عشق درخت بود، ریشه می خواست، صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند. سایه اش خنكی زمین شد، مردم خنكی اش را فهمیدند، مردم زیر سایه ی درخت لیلی بالیدند. لیلی هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت لیلی باز هم ریشه می كند. خدا درخت ریشه دار را آب می دهد. مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید. مجنون نیامدنی است، زیرا كه درخت باز هم ریشه می خواهد. لیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد. لیلی گریست و گفت: كاش این گونه نبود. . خدا گفت : هیچ كس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد ،لیلی! قصه ات را عوض كن لیلی اما می ترسید، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ هم به مردن لیلی خو گرفته بود. خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد. لیلی آه نیست، لیلی اشك نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است. لیلی! زندگی كن! اگر لیلی بمیرد، دیگر چه كسی لیلی به دنیا بیاورد؟ چه كسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟ چه كسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟ چه كسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ چه كسی پیراهن عشق را بدوزد؟ لیلی! قصه ات را دوباره بنویس. لیلی به قصه اش برگشت. این بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگی. و آن وقت به یاد آورد كه تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام و......
![]()
+
تاريخ چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:58 نويسنده سایبان آرامش
|
|