تبليغاتX
سایبان آرامش ما ماییم
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی، ویکتورهوگو

خشك و بي احساس

عاشق!نه نيستم

آسمان پرستاره ،باراني

پاييز،زمستان

ماهي قرمز،پرستوي نويد بخش ،اسب مغرور

لبخند شيرين كودك

اينها همه را عاشق و باز بي احساس و عاشق نيَم

مرد باز يك مرد!

آري هميشه بايد عاشقش بود!

مرد

پر از غرور،پر از درك،پر از صلابت!

اما نه

اينها همه هست و

معصوميت از دست رفته است

 

 پ.ن:یه عالمه حرف داشتم .

 گاهی چیزایی  می بینی که از سادگی خودت و از خودت متنفر میشی.

از اینکه گفتم با کلمات بازی میکنه خودم پشیمون شدم .عذر میخوام .


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:22 نويسنده لیلی بانو |

کابوس شب های من

ای مرد

 چه حقیر میشوی وقتی

در نگاهت التماس و شکست موج می زند

نازو نیاز..

ناز، آرمشی که با تونخواهم داشت

نیاز،  اسارتت در سنت ها

از تو بیزارم ،بیزارم مرد

کاش می شد باور کرد

مجنونی

اما....

بگذارمن لیلایی باشم

بگذار....

 

پ.ن:

هيچ شكي نيست كه مردان مخلوقاتي بي نظيرند. من به مردان علاقه اي وافر دارم اما هدف زنان آن

 نيست كه با مردان برابر شوند بلكه مي خواهند موجوداتي كامل شكوفا و زنانه باشند اشخاصي كه

 لياقت هر نوع حقوق و امتيازي را دارند و حق دارند كه شهروند تمام و كامل باشند و همچنين از اين

 كه زن آفريده شده اند،شور و شعفي خاص بيابند.

لوئيز ال هي

 

+ تاريخ سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 17:59 نويسنده لیلی بانو |