|
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی، ویکتورهوگو |
|
|
با شدتی وحشیانه و جنون آمیز آ نچنان که قلبم را سخت به درد آورد آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح بی درنگ آسمان از روی زمین برم دارد یا لا اقل زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد اما...نه... من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را. من یک "متوسط" بی چاره بودم و ناچار محکوم که پس از آن نیز "باشم و زندگی کنم" نه..باشم و زنده بمانم. و در این" وادی حیرت" پر هول و بیهودگی سرشار گم باشم. و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن در درونش خاموش می میرد و آرزوهای سبز در دلش می پژمرد در برزخ شوم این"پیدای زشت" و آن" ناپیدای زیبا" خرد گردم. که این سرگذشت دردناک و سر نوشت بی حاصل ماست. در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که... "زندگی"نام دارد!!! دکتر شریعتی
پ.ن:
+
تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:28 نويسنده سایبان آرامش
|
در همسایگی هم متولد شدیم با فاصله ای بسیار در بعد مکان و زمان اما دل های نزدیکمان چه مظلومانه و در ترحم در پس این همه بی رحمی ها سکنی گزیده اند و چه شگفت فاصله ها را نادیده گرفتند اکنون و هر زمان فاصله ها را نادیده بگیر
سرنوشت تعيين ميكند كه چه شخصي به زندگيت وارد شود اما قلب حكم مي كند كه چه شخصي در قلبت بماند پ.ن: موفقیت روز افزونت را از پروردگار خواستارم بینهایت سپاس برای مهربانی هایت ۲۳ فروردین سالروز تولدت مبارک
+
تاريخ شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 20:7 نويسنده سایبان آرامش
|
مینویسم امروز با همه دلتنگی ، دل ناگرونی همه غم و غصه ها و همه عشق و مهر که در سینه دارم دلم به یادش نخواد بود خاطرات ،نگاه و بی مهری اش را نادیده خواهم گرفت همانگونه که همه عشق ،احساس و غرورم را... نادیده گرفت
پ.ن: سال نو مبارک خوشحالم که پست های اسفند همه تولد بودن
+
تاريخ جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 19:19 نويسنده سایبان آرامش
|
|