تبليغاتX
سایبان آرامش ما ماییم
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی، ویکتورهوگو

 به دنبال مرگ مي گشتم ...

شهر به شهر، كوي به كوي، خانه به خانه

و صاحب خانه اي خوابم را با نهيبش آشفته كرد ...

كه چه نشستي كه اكنون بر مقبره ات سنگ مي كوبند

 گفتم چه خوب كه بعد از اين، طعم زندگي بس شيرين است و گوارا

اي تو ... اي بذر نهال هستي ...

اگر زنده اي دعاي خيرت را بدرقه راهم ساز ...

اگر هم مردگي را تجربه مي كني،

بيا با هم زنده شويم كه گويند زندگي زيباست

سایبان آرامش 

پ.ن:

نمیدونم چرا این متن گذاشتم یا شاید میدونم، این هفته ها کارم طلب مرگ بود،زندگی سخت و ملال آور شده بود بازم هیشکی نتونست حرفم بفهمه و بالا خره هم مثل همه ی دفعه های پیش به حرف دلم گوش دادم و مثل همیشه عقلم به یاری دلم شتافت دلایلی معقول و نا معقول ردیف کرد و گفت که نمی شه حرف باید حرف دل باشه امروز که دلم بالاخره حرفش زد خودم تو رنج و ناراحتی افتادم چرا من باید همیشه نگران همه باشم الا خودم چرا هیشکی نگران رفتارش با من نبود و نیست حالم از این همه خودخواهی ها و غرورهای کاذب آدم ها بهم میخوره.

خدا کنه اشتباه نکرده باشم و پشیمون نشم که راه بازگشتی نیست.

این قسمت ترانه رو خیلی دوست داشتم .

دیگه گریه نکن،آخه اشک تو باعث شادیه اونه

 

+ تاريخ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:0 نويسنده لیلی بانو |