|
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی، ویکتورهوگو |
|
|
طوبای محمد
بر عالم سرما زده گرما دادند خورشیدترین.. ترا به دنیا دادند با سجده و سجاده چهل روز گذشت تا عاقبت آن سیب خدا را دادند مفهوم حقیقی حیاتی بانو! با تو به زمین معنی ومعنا دادند..... علیرضا لک پ.ن: تولد بانوی مهر و روز زن بر تمام دختران و بانوان ایران زمین مبارک باشه.
+
تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 18:46 نويسنده سایبان آرامش
|
بیلچه ی قرمزرا برداشت شروع به کندن زمین کرد قرمز:عشق،نفرت،خشم ! به بلندی قبر! نه عمقی کمتر دلش میطلبید آخر مهربان و عاشق بود اشک و لبخند از برای حاصلش که عشق و قلبی خسته و بیمار به خود که آمد پر شده بود از گذشته ،خاطرات بدرود گفت با دلی شکسته و امیدوار و عشق را...
پ.ن:سه سال داره میشه چهار سال سخت گذشت، خیلی تو این سالها آدمهایی بودن که بهشون ایمان داشتم حتی اگه میگفتن بمیر براشون میمردم و جون میدادم اما بتی رو که ازشون ساختم خودشون شکستن و برای شکستن هر کدومشون بیشتر از هر کسی من رنج کشیدم هیچوقت شبها و روزهایی که اشک همدم و مونس شده بود رو فراموش نمیکنم به خدا سخته. خدای خوب و مهربانم کمکم کن حرفی نزنم که به کسی بر بخوره و یا دلی را بشکنم . دوستای وبلاگی خواستن من شاد باشم.چشم. برای دوستای گلم که امتحاناشون شروع شده آرزوی موفقیت دارم و برای بهترینم سمیه ی مهربونم و هدی نازنینم و سمائی ها ،دوستتون دارم
+
تاريخ یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 17:25 نويسنده سایبان آرامش
|
و کسی می گوید سر خود بالا کن به بلندا بنگر به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست خانه دوست در آن عرش خداست خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست ...
پ.ن: یه عالمه حرف داشتم و جمع کرده بودم که بنویسم اما با هر حرفی مینویسم برداشتی دیگه میشه. سه وبلاگم تعطیل کردم الا سایبان،لیلا و دلش با سایبان میماند تا آخر اگه عمری باشد. خسته شدم از همه چیز حتی از این زندگی توزیع زندگی اریب و ناعادلانه هست.
+
تاريخ جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:6 نويسنده سایبان آرامش
|
|