تبليغاتX
سایبان آرامش ما ماییم
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی، ویکتورهوگو

ادب و حکمت را شعار خود ساز تا بهترين اهل زمان شوي و به نيکان ملحق گردي.

 

پ.ن:

همیشه نقد زندگی کن ،این جمله رو تو یه وبلاگ خوندم خیلی به دلم نشست از اون موقع سعیم بر این بوده نقد زندگی کنم و مدیون کسی نباشم اما تو دو مورد آدم همیشه کم میاره یکی در برابر پروردگار که همیشه بدهکاریم و نمیتونیم شکر نعمت و عبادات به جا بیاریم و دیگری در برابر آدمهایی که دوستمون دارن.

چه ضعیف و ترسو میشم گاهی،هیچوقت دوست نداشتم بد کسی رو بگم و اسم کسی رو بیارم اما گاهی بعضی آدمها اونقدرعصبانیت میکنن که نمیدونی چیکار کنی چقدر بدم میاد وقتی به این حد تنزل میکنم و مجبور میشم در مورد کسی که حضور نداره حرف بزنم چه خوب باشه چه بد.

جمله ی بالا رو یادم نیست از کیه اما ادب،واژه ای شده که این روزها دیگه معنایی ندارد.

 کاش باران ببارد تا غبار از این سرزمین زدوده شود.

دوستای خوبم دعا کنید داییم تو ICU بستری شده همش ۲۳ سالش بیشتر نیست.

  

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 23:10 نويسنده لیلی بانو |

راه،آب

پ . ن:همیشه فکر میکردم اشتباه کردم و دنبال نیتش بودم که خیر بود یا نه اما مهم نیست نیت دیگران خوب یا بد مهم اینه که قدم درست برداری و اونجور که یاد گرفتی عمل کنی و هیچ قضاوت خوب و بدی نداشه باشی اینجاهست که قلبت آروم میشه. رویای هستم اما هیچوقت دوس ندارم خودم گول بزنم به خودم دروغ بگم،ایمان پیدا کردم تصمیمم اشتباه نبوده.

این روزها کار چه سخت شده و چه چیزها که نمیبینی ونمیشنوی. دیگه حتی سایبان هم جذاب نیست.

این ترانه یه حس خاص داره برای من شاید چون

قنوت بسته آسمون به قامت ستاره
رو بوم کعبه ربنا نفس نفس می باره
اگه که سبزه فدک اگه می چرخه فلک
اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک
بهونه ی تمومشون مهر علی و زهرا ست

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:10 نويسنده لیلی بانو |

پ.ن:                                            این بار هم توزیع اریب است

چهارسال داریم این خاک تحمل میکنیم .جالبه تو این چهارسال ما ه م و ط ن نبودیم و هیشکی هیچی نگفت الان که به پ ا ی ت خ ت رسید این همه هشدار و تعطیلی که برای سلامتی خطرناک و ایران فقط ت ه ر ا ن نیست!

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 17:34 نويسنده لیلی بانو |

سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی​بینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا
فروشند مفتاح مشکل گشایی

عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد می​برد شیوه بی​وفایی

دل خسته من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

می صوفی افکن کجا می​فروشند
که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبوده​ست خود آشنایی

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی

مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی

 

پ.ن:جمعه نیت کردم و اینم جواب حافظ مثل همیشه عالی بود

خوندن ریاضی و آمار بهم آرامش میده آرامشی که با خوندن هیچ کتاب ادبی نداشتم.پروردگارا برای این همه شگفتی و زیبایی این دانش بینهایت سپاس.

آمار دروغ نمی گوید این دروغ گویانند که آمار میسازند.(این دانش رو هم زیر سوال میبرند دروغگویان)

حالم از سایست بهم میخوره بس بی رحم و ...

 

+ تاريخ دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 17:28 نويسنده لیلی بانو |